احمد على خان وزيرى

72

جغرافياى بلوچستان ( فارسى )

خلع كرده برادرم را بفرستى . كرّة ديگر محمّد باقر خان مأمور بلوچستان گرديد و ابو الحسن خان را خواستند . [ 300 ] بعد از ورود او به بمپور به سعايت ملا محمّد تقى بافتى كه از مخلصين قديم آقا خان و در تلبيس « 1 » برادر بزرگ ابليس بود ، ميان آن دو برادر نهايت مغايرت و معاندت به هم رسيد ، به‌طورى كه از يكديگر متوهّم و متوحّش شدند . محمّد باقر خان با گروهى از نوكران آقا خان و بلوچان از بمپور به سرميج « 2 » آمده و نزديك به آن شهر كه ميانه فريقين به محاربه انجامد . عاقبت محمّد باقر خان و ملّا محمّد تقى به بمبئى [ 301 ] بازگشتند . آقا خان از هر دو برادر رنجيده و ترك فرستادن نقد و جنس را به بلوچستان نمود . به اين سبب فتورى كلّى در امور ابو الحسن خان به هم رسيد . امير سعيد خان از رودبار اغتشاش امور ابو الحسن خان را به فضلعلى خان نگاشت و در نامه مندرج نمود كه اگر به بلوچستان درآيى همهء آن ملك به تصرّف تو درآيد . امامعلى خان و حاجى عبد الوهاب خان هم تصديق كردند . در زمستان سنهء هزار و دويست و شصت و سه با فوج قراچه‌داغى [ 302 ] و عبد اللّه خان سرتيپ فوج ملاير و تويسركان و هزار نفر قشون ايلجارى از بلوكات كرمان و سه عرّاده توپ از راه جيرفت و رودبار عزيمت آن ديار نمود . سعيد خان و حاجى عبد الوهاب خان چون با بلوچيّه آن سامان سابقه آشنايى داشتند ، پيغام كردند كه مصلحت شما در آن است ابو الحسن خان را گرفته به حكمران كرمان سپاريد كه خدمتى بزرگ به دولت ابد عزّت است . [ 303 ] خلعت و انعام زياد به شما خواهند داد و جميع اسباب و مايملك ابو الحسن خان را بلامانع متصرّف شويد . بلوچان تطميع شده اين عزم را جزم كردند . ابو الحسن خان از خيال آنها آگاه گرديد در نيم‌شبى عيال را سوار كرده با سى نفر نوكر كه محرم مىپنداشت ، از قلعهء بمپور بيرون آمده به خيال بندر چابهار به قريهء سرميج درآمد . عبد الرحيم خان جلودار او كه از مردم ملوك قهپايه كرمان بود چند اسب خاصّهء او را [ 304 ] در شب برداشته به اردوى فضلعلى خان پيوست . بلوچيّه بعد از اطّلاع از فرار سردار به طمع اموال او را

--> ( 1 ) . تلبيس : نيرنگ . ( 2 ) . سرميج : به ضمّ سين و سكون راء مهمله و كسر ميم و سكون يا و جيم : نام قريه‌اى از قراى بمپور است .